احمد بن محمد ميبدى
24
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
13 - وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَكاةً وَ كانَ تَقِيًّا . و از نزد خويش او را نيكى و پاكى داديم و او خود پرهيزكار بود . 14 - وَ بَرًّا بِوالِدَيْهِ وَ لَمْ يَكُنْ جَبَّاراً عَصِيًّا . و نيكوكار و نوازشكنندهء پدر و مادر بود ، و هرگز جبّارى گناهكار در من و نابخشاينده بر خلق نبوده . 15 - وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا . و درود بر يحيى آن روز كه او را زادند و آن روز كه مىميرد و آن روز كه او را زنده برانگيزانند . تفسير ادبى و عرفانى سوره 19 آيه 0 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . باء اشارت است به بقاء خداى ازلى ، و سين اشارت است به سلام خداى بر مؤمنان ، و ميم اشارت است به محبّت خداى مر تائبان و پاكان . اين است شگرفكارى و بزرگحالى كه قاصد به مقصود رسد و عابد به معبود و طالب به مطلوب و محبّ به محبوب . نسيم وصال از وزشگاه اقبال دميده و دوست به دوست رسيده است . سوره 19 آيه 1 1 - كهيعص . آيه . سماع حروف مقطّع در افتتاح سورهها و آيهها ، شرابى است در قدح فرح ريخته و در جام انس جلال احديّت دوستان خود را داده ، چون دوستان حقّ در بوستان لطف ، اين شراب انس را از جام قدس بياشامند ، در طرب آيند ، چون در طرب آيند در طلب آيند ، قفس جهان بشكنند و با شهپر عشق بر افق غيب پرواز كنند تا به كعبهء وصل رسند ، چون رسيدند . عقلهاشان مستغرق لطف گشته و دلهاشان مستهلك كشف شده ، نسيم از كيست ؟ از جانب قربت رسيده ، خود را گم كرده و او را يافته است ! پير طريقت گفت : روزگارى او را مىجستم خود را مىيافتم اكنون خود را مىجويم او را مىيابم ! اى حجّت را ياد ، و انس را يادگار ، چون حاضرى اين جستن بچه كار ؟ خدايا ، يافته مىجويم ، با ديدهور مىگويم كه دارم چه جويم ؟ كه مىبينم چه گويم ؟ شيفتهء اين جستوجويم ، گرفتار اين گفتوگويم ، اى پيش از هر روز ، و جدا از هركس ، مرا درين سور هزار مطرب نه بس ! لطيفه : خداوند با اين حروف ثنائى است كه بر خود مىكند ؛ اسماء و صفات خود را ياد خلق مىدهد و خود را مىستايد و مىگويد : منم كافى ، منم هادى ، منم ( يحيى و يميت ) ، منم عليم ، منم صديق . از حضرت علىّ ( ع ) نقل كنند كه او سوگند به اين حروف ياد مىكرد و مىگفت اين حروف همه نامهاى خدا است كه مىگويد : منم خداى كبير و كريم ، و عليم و صديق ، منم خداى بزرگوار ، جبّار كردگار ، نامدار رهىدار ، كبير اشارت است به كبرياء و جلال احديّت ، و كريم اشارت است به جلال صمديّت ، كه عارفان در مكاشفهء جلالند و محبّان در مشاهدهء جمال ! چون به جلالش نظر كنى جگرها در ميان خون است ، و چون به جمالش نظر افكنى ، راحت دلهاى محزون است ، آن يكى آتش جهانسوز است و اين يكى نور جهانافروز ، آن يكى غارت دلها ، و اين يكى راحت جانها است ! شيخ خرقانى گويد : او در تو آويخته نه تو در او آويخته ! سراپردهء كرمزده و بساط نعمت گسترده و ندا درداده ( أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ ) اى گدايان به من آئيد ، نه بشما نيازى دارم بلكه با شما رازى دارم ! عارفى بزرگ گويد : در باديه مىشدم يكى را ديدم با يك پا در غلبات وجد خويش مىجست و مىرفت ! گفتم تا كجا ؟ گفت : حجّ بيت اللّه . گفتم : تو را چه جاى حجّ است كه معذورى ! گفت : همانا سوداش مرا رنجه مىدارد ! چون به مكّه رسيدم او را ديدم پيش از من رسيده ! گفتم چگونه پيش از من رسيدى ؟ گفت : ندانستى كه تو آمدى به تكلّف كسبى و من آمدم به جذبههاى غيبى ! كسبى به غيبى هرگز كجا رسيد ؟ پير طريقت گفت : الهى ، به عنايت ازلى تخم هدايت كاشتى ، به رسالت پيمبران آب دادى ، به يارى و توفيق پروردى ، به نظر خود به بار آوردى ، خداوندا ، سزد كه اكنون سموم قهر از آن بازدارى ، و كشتهء عنايت ازلى را به رعايت ابدى مدد كنى .